تاجر آینده

                                                    بسم الله الرحمن الرحیم

سلام و درود من به تمام محبان آقا امام زمان و کسانی که با اعمالشان ایشان را در آستانه ی ظهورشان یاری میکنند.

خداوندگارا...ای محبوب من...همیشه از گفتن کلمه ی محبوب حذر می کردم زیرا خویشتن را حبیب ذات لایتنهای تو نمی دانستم وگر بود تلالویی هر چند اندک بر زندگی من میداشت.حالا که من آشفته دلی بی قرارم تو را محبوب خویش صدا می زنم تا که فاصله ها را بدرم و افسار این نفس سرکشم را بر دست گیرم.

 خودت میدانی که این سر تا پا معصیت غفلت های بیشماری کرده است اما...آه که بغض قلبم توان بیان را از من میگیرند...اما خودت آنچه را که می کنم میدانی و آنچه را که می خواهم میدانی.

 خداوندگارا چقدر سخت است که ندانی مصلحت در چیست.

آنان که سحر ها به نیایش با معبود خویش بر می خیزند و روزها در تکاپوی علم و اخلاق هستند و خویشتن را در برابر تو میببینند چه غمی دارند از طوفان هایی که هر موجشان قلبی را از بن می کند.قلبم میگیرد از جاهلیت.قلبم میگیرد از ریشه های درخت ایمانی که تظاهر به وجود می کنند در حالی که حیات خویشتنشان را قادر به پذیرش نیستند.

خداوندگارا قلبم میگیرد آن نفس که درمی یابم پوچی این دنیا را.اگر چه دنیا بی نهایت زیباست اما حسی که مشام ولایت و نبوت راه تو را چشیده باشد دیگر حاضر به اسارت خویشتنِ خویش نخواهد بود.

خدایا می ترسم از نافرمانی تو پس مرا موفق بدار به مناجات با تو آن دم که حبیبان درگاهت به مناجات با تو مشغول می شوند

       شعر من تقدیم به آقا امام رضا که با حضور قلب و استعانت از ایشان سروده م و زیاد هم به نظم و ... نگاه نکردم فقط می خواستم چند کلمه ای باشه.

ای کریم و ای همام بندگان         ای شه خوبان،پناه خستگان

مرهم دل های زخمین و غمین       جان فدای عارض حق و یقین

در حرم عطر محبت دم به دم         از نگاه مست او هر صبح دم

بانگ نیلوفر ز خون لاله ها        می دهد پیغام هجرت ای رضا

گریه ها و ضجه های بی امان         عالمی فریاد و فصل اندر خزان

این کلام و این حروفِ یک به یک هم متصل               قاصرند اندر بیان"زاهد"شوریده دل

نوشته شده در ٢۸ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ به قلم تاجر آینده جوهر ها ()

با عرض سلام و درود به هم وطنان غیور خودم

   از مدت ها پیش می دانستم که ملت غیور ایران اسلامی مشت محکمی بر دهان مستکبرین ایران و جهان می زنند اگرچه حضور ایشان را همیشه و همه جا می دیدم.٢٢ بهمن امسال خط جدا کننده ای بود بین بد خواهان انقلاب اسلامی،تشیع جعفری و منافقین به انقلاب و اسلام.

  جمعیتی یالغ بر ۶ میلیون(کم و بیش)آن هم فقط در شهر تهران گرد هم نمی آیند تا"ساندیس" مجانی بخورند بلکه آنها برای حفظ ارزش های انقلاب اسلامی می آیند.آن ها برای نشان دادن استحکام بیش از پیش سبز علوی در مقابل سبز فراماسونی و ضد اسلامی گرد هم جمع می شوند.آن ها برای اعلام آمادگی خویشتن به فرمانبرداری از ولی عصر(عج) می آیند.

 تولید اولین محموله اورانیوم ٢٠ درصدی جمهوری اسلامی ایران را به همه هم میهنان عزیزم تبریک می گویم و از خداوند منان برای ایران اسلامی عزیز سرافرازی روزافزون مسئلت دارم.

 

   

نوشته شده در ٢٢ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ به قلم تاجر آینده جوهر ها ()

(این پست مربوط به مسابقه بوی سیب می باشد)

  نگاه خیره ی من به سنگفرش ها و گامهای مردم...صدای طبل و سنج...یا حسین ها و یا ابوالفضل ها...زنجیرهایی که نقش بر دوشهای خسته زنچیر زنان و دستهایی که بر سینه  ی داغدار سینه زنان فرود می آید...آه که طلیعه ی ظهور دردانه عالم نیز داغ امسال ما را بیشتر میکند و چشمی برای حسین و چشمی برای مهدی می گرید.کمتر از عاشورای پیش رویمان سخن گفتیم.

                     "بقیة الله خیر لکم ان کنتم مومنین"

  عاشورا چه روزیست و حسین کیست که مهدی صاحب الزمان نیز عزادارشان می باشند.شنیده ام که قیامش نیز هنگامه ی عاشورا است.وه که شورش خاکیان و افلاکیان همه دراین روز خلاصه می شود.آن دم که عاشورایی دگر با عاشوریانی  دگر رخ دهد.یزیدیان نیز همواره به مقابله خواهند پرداخت و این یا حسین و یا ابوالفضل عاشوریان خواهد بود که سینه ی دشمنان اسلام را میدرد و سر از تن دژخیمان عصر جدا خواهد کرد.قیام حسین ستون اسلام را محکم کرد و قیام مهدی نیز ستون عالم و عالمیان را بنیاد می کند.همچنان به قدم زدن ادامه می دهم و صدای دسته های عزاداری نیز رویا گونه جای خود را به سوالاتی مبهم می دهند.آیا اندوه دردیکشان شیعه که فقدان حسینشان را ناله میزنند از یادها می رود؟آیا عزاداران حسین خامش می شوند؟آیا روزی حسین از یاد می رود؟این زمان بود که بر خود نهیب زدم که تا اسلام و شیعه است،حسین پاینده است و تا شعیان علی زنده هستند عزاداران ابا عبدالله حسین نیز زنده اند.

 قدم زنان با قلبی امیدوار به آینده و غمناک از حال،جمعیت را کنار می زدم که ناگاه چشمم به جمعیتی افتاد.حسین...عاشورا...جوانان...فتنه...ماتم و عزا...عاشورا...مهدی... .خداوندگارا این چه زمانیست که یاوران عاشورایی کم و یزیدیان قتنه گر زیادتر شده اند.در میان جمعیت گم می شوم.آری گوش های من تاب شنیدن نوحه های مزحک و چشمانم تاب دیدن انسانهای پست و حقیر و گام هایم توان قدم نهادن بر زمین را ندارد.عطر عاشورای مهدی به مشام می رسد.حسینی شویم.

 ===========

بدون نقل از هیچ منبع و ماخذ

نوشته شده در ۱٤ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ به قلم تاجر آینده جوهر ها ()

my pimped pic!

نوشته شده در ۱٠ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ به قلم تاجر آینده جوهر ها ()

ادامه داستان ما:

                  ...دیوانه به سوی شهر روانه شد.اکنون محبوبی را یافته بود که تسلی جانش بود و رهنمای راهش به سوی قرب الهی.قامتی جوان و راسخ،چشمانی نافذ،مویی پریشان،دلقی کهنه و عصایی چوبین نگاه کنجکاو هر رهگذری را به سوی دیوانه جذب می کرد.او آهسته با قلبی آکنده از شوق در جست و جوی محمد(ص) بود.از مردمان شهر سراغش را گرفت و نشانیش را در کوه یافت.قدم زنان از کوه سنگی بالا میرفت و گاهی چشم به انتها ی کوه می دوخت گویی که ملائکه را میبیند و لبخندی از رضایت بر لبانش نقش می بست.به کوه رسید و محمد(ص) را در حال مناجات یافت پس گوشه ایی به انتظار نشست تا مناجات وی تمام شود.محمد(ص) هم به نیایشش پایان داد و از دیوانه درخواست کرد که بنشیند.هر دونشستند و در حالی که نسیمی دلپذیر درون غار می آمد پیامبر شروع به صحبت با وی کرد.پیامبر به او گفت که علم لازمه ی راه توست و تو بی علم ارزش والایی کسب نخواهی کرد پس به این شهر کوچ کن و همین جا سکنی بگزین و هر شامگاه پیش من آی که تو را از علم بی نصیب کنم.چندی گذشت و با یکدیگر صحبت کردند و آنگاه هر دو به شهر آمدند و محمد(ص) نیز مسکنی به وی بخشید که در آنجا زندگی کند.پیامبر او را از جنگی قریب الوقوع آگاه کرد.

                                                                      ادامه دارد...

===========================================

سلام به تمام عزیزان دل

  انشالله که خوب هستین و خوب باشین. دیگه ببخشید که دیر سر زدم بهتون.سعی می کنم به نظراتتون تک تک جواب بدم در وبلاگ خودتون و یا همینجا پس اگر سوالی دارید بپرسید و حقیر هم هر چه در توانم باشه انجام می دم.

   عطر ظهور نزدیک است...

   امسال زلزله ها زیاد میشن...بلا زیاد میشه حواسمون باشه داریم چه کار می کنیم...حواسمون باشه که از چه کسی دفاع می کنیم...حواسمون باشه همین فردا،دقیقا همین فردا ممکنه اعلامیه ما چسبونده بشه رو اعلامیه دیگران(خدای نکرده)...حواسمون باشه که برای چی زنده هستیم...حواسمون باشه که حواسمون باشه خلاصه...عزیزان دل عشق پاکمون رو فدای کسی بکنیم که برگزیده ی خداست...فدای کسی که هر موقع صداش کنیم جوابمون بده و صدا نکرده ما رو به سوی خودش می خونه...حرف رو کوتاه می کنم....

   راستی شاید باراک اوباما امسال بمیره!!! خدا رو چه دیدین!!!

(اصلاحیه:منظور من این نبود که من آرزو دارم اوباما بمیره.کلا من برای شخصیت های بلندبالای سیاسی اهمیتی قائل نیستم تا برای آن ها آرزوی مرگ یا سلامتی کنم.فقط چون از

فردی پیشگو خوانده بودم گفتم ...که البته مطلب جدیدیست)

    سعی می کنم زود به زود آپ کنم

در پناه خداوند سلامت و موفق باشیدلبخند

                    

نوشته شده در ٩ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ به قلم تاجر آینده جوهر ها ()


Design By : Pichak