تاجر آینده

شهادت غریبانه ی بانوی دو عالم حضرت فاطمة الزهرا رو به تمام شیعیان جهان و دوستداران ولایت تسلیت عرض می کنیم.

انشالله هم مردان و هم زنان جامعه ی ما بتونن الگوی خودشون رو بر صراط این اسوه استوار کنند که سعادت دنیا و آخرتشون رو تضمین کنند.

خدایا به حق مصیبت های حضرت فاطمه و به حق علی تمام کسانی که باعث شهادتشون شدند رو چه در دنیا و چه در سرای باقی مورد لعن ابدی خودت قرار بده.

نوشته شده در ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ به قلم تاجر آینده جوهر ها ()

سلام به همه ی دوستان عزیز

گفتم بعد از دو تا پست ریحانه خانوم،خودم بیام و یک پستی بنویسم که یه حال و احوالی هم از شما دوستان گرفته باشم.امیدوارم که تک تکتون هر جای این کره ی خاکی هستین در پناه خداوند موفق و سلامت باشید

گفتم بعد از پست های اخلاقی که ریحانه خانوم و خودم زدم یه کم هم در مورد درس و اینها بگم.

سر کلاس Ecology بود که داشتیم گونه ها و اینها رو بررسی میکردیم.ما ها،یعنی انسان ها از Homo Sapien هستیم.برای نام گذاری هم اینطوره که کلمه اول باید متعلق به Genus و کلمه ی دوم باید بیان کننده ی Species باشه که برای ما میشه Homo Sapien.

خب حالا یک چیز قدیمی دوباره من رو به خودش مشغول کرد که ما کلا پنج تا Kingdom داریم.حالا فکر میکنین Kingdom ما چه هست؟ بله Animalia یعنی ما از زیر مجموعه حیوانات هستیم.حالا ببینین چی میشه و کجا به انسان بر می خوریم.

Phylum:Chordata

Class:Mammalia

Order:Primate

Family:Hominidae

Genus:Homo

Species:Sapiens

Common name:Human! بله انسان

حالا ببینین ما با چی همگروهیم.خب تا ّFamily یکی ادامه اش

Genus:Gorilla

Species:Gorilla

common name:Gorilla

بله ما فرقی با گوریل ها فرقی نداریم چون Kingdom ما یکی هست و فقط در Genus و Species فرق داریم

خب حالا چی ذهن من رو مشغول کرده؟اینکه در evolution ما یک حلق گمشده یا Missing link داریم که اگه پیدا شه سیر تکاملی ما از حیوان به انسان کامل می شه.من به خودم تاسف خوردم که این مسخرست که ما از حیوانات باشیم.خلقت انسان جدا بوده یعنی ما باید یک Kingdom دیگه به نام Human داشته باشیم که نداریم.حالا خدا کمک کنه و تو Phd بتونم این نظریه رو بدم که اصلا اون حلقه گمشده به احتمال زیاد خلقت انسان بوده پس ما خودمون میشیم Kingdom .به زبان خیلی ساده میشه از این شکل معنای حلقه گمشده رو فهمید.

که من اعتقاد دارم این بین خلقت انسان شکل گرفته و نه اینکه تکامل پیدا کرده!حالا ببینیم تا اون موقع چی میشه ببینیم میشه زد رو دست داروین یا نهخنده

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

عاشق ولایت و اهل البیت اگه عمل نداشته باشه،مثل امثال من،یه قرونم نمی ارزه.خدا کمک کنه که بتونیم عمل کنیم به آنچه میدونیم.یکی از دوستام فکر کرده اینجا ما میایم میریم رو منبر که گفت"آن کار دیگر میکنند"و اینا.خطاب به اون دوست عزیز و بقیه که ما قد نصیحت و اینها نیستیم.خودمون تو این فضا مینویسیم که اول عمل کنیم و بعد هم یک سری از دوستان ببینن و استفاده کنن.

اینم از حسن ختام پست ما:

سلسه رندان ز سر زلف تو دارند نفسی

                                                 تا به آواز سحر خویش به جان بسپارند

قدح ذکر شفق مست حضورش بکند

                                               فرق خویش و قدحش لیک دگر نشناسند

نعره ی شامگه زاهد دیوانه نگر

                                              چون که او را ز خودش ناله کنان بستانند

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

جواب تمام نظرات این پست رو شخصا میدم.هر انتقاد پیشنهاد هم مثل همیشه پذیرا هستیم.

التماس دعا

///زاهد///

نوشته شده در ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ به قلم تاجر آینده جوهر ها ()

سلام دوستایه خوبم

تواین پست میخوام راجع به زندگی کردن و موفق زندگی کردن یه مطالبی رو دراختیارتون بزارم تا باهم بتونیم حداقل یه قدم کوچیکی برای خوب زندگی کردنمون برداریم.

 

 my pimped pic!

 

 

خب زندگی موهبت و نعمتی هستش که ازجانب خداوند به ماعطاشده .این هدیه بارزش , زیبا و پیچیده اصول و راز و رمزهایی هم داره مطمئنن.بعضی از ماادما اونهارو نمیدونیم و درحالی که زنده ایم زندگی رو زندگی نمیکنیم.راه و رسم ارتباط با جهان هستی و زندگی موفق رونمیدونیم, شادزندگی نمیکنیم و به قدرت درونی خودمون پی نمی بریم.خیلی وقتا تا نزدیکی موفقیت و پیروزی میریم اما یه قدم مونده به پیروزی, دست ازتلاش برمیداریم.شاید به این باور نرسیدیم که انسان جزبه حرکت روبه جلو به چیز دیگه ای نباید فک کنه.چون انسان برای پیروزی و رشد و کمال افریده شده , نه شکست و درجازدن.

خب درسته یکی ازسخت ترین مراحل رسیدن به ارزوها و هدفا برداشتن اولین قدم و شروع کردن هستش.پس باید اولین قدممونوتلاش کنیم که درست برداریم.

داشتن رویا, ارزو و هدف مهمه امابعضی ازماها توهمین مرحله می مونیم.ارزوهایه خودمونو به اهداف تبدیل نمیکنیم یااهدافمونو به اجرادرنمی یاریم.اصلا ازاقدام کردن اجتناب میکنیم.خب چرا واقعا؟؟؟؟

 

ازریسک کردن و حتی موفق شدن میترسیم.

دوستایه عزیزم .رویاپردازی و طراحی اینده ممکنه به مااین احساس روبده که تومسیر هدفمون قدمی رو برداریم اما اگه عملا قدمی به جلوبرنداریم هیچوقت به اون ارزو و هدف دست پیدا نمی کنیم و شاید بهترین فرصت های بی بازگشت زندگیمونو ازدست بدیم.

یه جایی خوندم طی تحقیقاتشون پژوهشگرا به این نتیجه رسیدن که افراد موفق معمولا به سرعت تصمیم میگیرن و وقتی انجام کاری رودرست بدونن به اسونی ازتصمیم خودشون برنمی گردن و برعکس , اشخاص شکست خورده و درجازن معمولا دیرتصمیم میگیرن و تصمیم خودشونو رو به اسونی عوض میکنن.

پس بیاید همین الان که این مطلب رومیخونیم یه وقتی صرف کنیم و به طورخلاصه برای خودمون یادداشت کنیم که برای رسیدن به هدفامون باید چه خصلتها, خصوصیات, مهارت ها و توانایی ها و عقایدی رو درخودمون ایجادکنیم.

شاد زندگی کردن رو بیاید فراموش نکنیم دوستایه من.بعضی افراد فک میکنن هدف گذاری برای زندگیشون به این معنی هستش که وقتی به هدف بزرگی رسیدن , اون موقع هستش که فقط می تونن اززندگی لذت ببرن.

نه دوستایه من.بیاید ماتصمیم بگیریم که باشادمانی و نشاط به اهدافمون برسیم.نه اینکه اول به هدف برسیم و بعدش بگیم که الان وقتشه که شاد زندگی کنیم.

خوبه که همراه بانشاط و شادی توزندگیمون واسه هدفامون تلاش کنیم تازودتر به نتیجه برسیم.

 

یه جایی این داستان کوتاه رو که داستان یک روزاخر زندگی یک انسان هستش روخوندم.دوس داشتم الان براتون بگم تاببینید زندگی چقدر میتونه باارزش باشه.

 

زندگی دریک روز

دو روز مانده به پایان زندگی اش تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است.تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود.پریشان شد و اشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری راازاو بگیرد.شکوه و گله کرد, خدا سکوت کرد .کفرگفت و ترک عبادت کرد, خدا سکوت کرد.دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد.خدا سکوتش روشکست و گفت:((عزیز من, یک روز دیگرهم ازدست رفت.تمام روز را باشکایت کردن و فریاد زدن و جار و جنجال به راه انداختن ازدست دادی.تنها یک روز باقی است.بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن.))

هق هق کنان گفت:اما با یک روز چه کاری می توان کرد؟

 

خداوند گفت:(( ان کسی که لذت یک روز زیستن راتجربه کند, گویی که هزارسال زیسته است و انکه امروزش رادرنمی یابد, هزارسال هم به کارش نمی اید.))

انگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت:((حالا برو و زندگی کن.))

او مات و مبهوت به لبه زندگی که در گودی دستانش می درخشید خیره شد.می ترسید حرکت کند, می ترسید راه برود, می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد.قدری ایستاد..........بعد با خودش گفت: وقتی فردایی ندارم, نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد؟ بگذار این یک مشت زندگی را به درستی مصرف کنم.ان وقت شروع به دویدن کرد.زندگی را به سر و رویش پاشید, زندگی را نوشید, زندگی را بویید و چنان به وجد امد که احساس کرد می تواند تا ته دنیا بدود, می تواند بال بزند, می تواند پا روی خورشید بگذارد, می تواند............

 

او در ان یک روز اسمان خراشی بنانکرد.زمینی را مالک نشد و مقامی رو به دست نیاورد, اما درهمان یک روز دست بر پوست درخت کشید, روی چمن خوابید, کفش دوزکی را تماشاکرد, سرش رابالاگرفت و ابرها را دید و به انهایی که او را نمی شناختند سلام کرد و برای انها که دوستش نداشتند ازته دل دعاکرد.او در همان یک روز اشتی کرد.خندید.سبک شد.لذت برد.سرشارشد.بخشید.عاشق شد.عبور کرد و تمام شد.

 

((او در همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند: امروز او درگذشت, کسی که هزارسال زیسته بود.))

پی نوشت:خوشحال میشم نظراتتون رو راجع به این پست بگین.یاحق

نوشته شده در ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ به قلم ریحانه جوهر ها ()


Design By : Pichak