تاجر آینده

سلام به تمام شما عزیزان جان

امیدوارم هر جا هستین خوب و خوش و سلامت باشید انشالله

نماز روزه هاتون قبول حضرت حق قرار بگیرد و امیدوارم حقیر رو از دعای خیرتون محروم نکنید.این رمضان دومین ماه رمضانیست که دور از خانواده صبح سحر رو به اذان مغرب افطار می کنم.این تابستان نشد برم و خانواده رو ببینم و مثل قبل اگه خدا بخواد کریسمس میرم.دانشجوهای دیگه هم از جوراب نداشتشون ناله نکنن به امثال من نگاه کنن که پا ندارن این یعنی حالا یک ماه دور از خانواده موندین غصه نخورین امثال من رو ببینین که بعد از یک دور گردش زمین به دور خورشید خونوادشون رو میبینن.نیشخند

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

خب امروز تصمیم دارم یکی از بزرگوارانی که کلمات و بیانات گهربارشون روی من خیلی تاثیر گذاشت رو خدمتتون معرفی کنم.

مرحوم آیت الله عبدالکریم حق شناس(قدس سره)

من این فیض عظیم رو نداشتم که در زمان حیاتشون خدمتش شرفیاب بشوم اما همیشه سخنان اخلاقی این بزرگوار چون نور هادی من رو در ظلمت خویش و اطرافم کمک می کرد و می کند.سخنان اخلاقی متفاوتی شنیدم اما نفس ایشان عمیقا موثر بود.

در ادامه مطلب زندگینامه این مرد خدا را بخوانید و هدیه به روح این بزرگوار سه صلوات بر محمد و آل محمد بفرستید.

حال یکی از حالات ایشان را که بعد از فوتشان توسط یکی از نردیکانشان منکشف شد می خوانیم

از شاگردان و دوستان نزدیک فقیه عارف حضرت آیت‌الله حاج میرزا عبدالکریم حق شناس، خاطره‌ای ناگفته و درس آموز را از آن عالم ربانی بیان کرد که مرحوم حاج آقا (آیت الله حق شناس) هنگامی که می‌خواستند به مکه مشرف شوند در فرودگاه مهرآباد از پرواز جاماندند و مجبور شدند برای پرواز بعدی ، به صورت تنها اعزام شوند.

.ایشان پس از پیاده شدن از هواپیما در عربستان (مکه) به دلیل اینکه کسی ایشان را نمی‌شناخت و کاروان خود را نیز گم کرده بود و ایشان نیز نمی‌دانست که محل اسکان کاروان و همراهان کجاست سوار بر تاکسی می‌شوند و راننده تاکسی نیز ایشان را در کنار یک کاروانی پیاده می کند و در طی این مسیر برخورد احترام آمیزی نیز با ایشان صورت نمی‌گیرد. حتی آن کاروان جایی مثل انباری که پیاز و سیب زمینی و.. در آن مکان بود را در اختیار آیت الله حق شناس قرار می‌دهد و می‌گویند شما زائر ما نیستی!

 

آیت الله حق شناس که به دلیل کهولت سن و وضعیت جسمانی از یک طرف و برخورد نامناسب افراد با ایشان "مضطر" شده بودند، در همان مکان (انباری هتل) به وجود مقدس صاحب الزمان(عج) توسل پیدا می‌کنند.آیت الله حق شناس می‌گوید: تا به حضرت حجت(عج) توسل پیدا کردم، آقا(عج) تشریف آوردند، بلند شدم، تمام قد ایستادم، ایشان به من لبخندی زدند و 15 دقیقه آقا امام زمان را نگه داشتم و خدمتشان گزارش دادم که من از پرواز جاماندم، راه را گم کردم و... با من بدرفتاری کردند به من این چیزها را گفتند و می‌گویند تو از ما نیستی...، حضرت(عج) در طول این مدت که به ایشان گزارش می‌دادم و درد و دل می‌گفتم تمام عرایض بنده را می‌شنیدند، پس از پایان عرایضم، حضرت حجت تشریف بردند، با رفتن امام زمان، ناگهان درب انباری باز شد و سرکنسول ایران در جده وارد شد و گفت که شما کجا بودید و ما دنبال شما بسیار گشتیم و...سپس؛ آقای ر- ل پس از بیان این خاطره به نقل از آیت الله حق شناس ادامه داد: این در حالی بود که هیچکس نمی‌دانست آیت الله حق شناس کجا هستند سپس با عزت و احترام فراوان با ایشان برخورد می‌شود و همه امکانات مهیا می‌شود.آیت الله حق شناس پس از بیان این خاطره می‌فرمودند: هر شخص مضطری در هر مکانی که باشد به حضرت بقیه الله متوسل شود، خود حضرت تشریف می‌آورند...

 :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

سعی میکنم در این روزها به دوستانی که لطف کردند و من رو به وبشون دعوت کردند سر بزنم و از مطالبشون استفاده کنم.دوستان من کوچیک رو از دعاهای خیرتون محروم نکنین.حدیثی از پیامبر اکرم می خوانم براتون که مرتبط با همین ماه است

هو شهر اوله رحمة و اوسطه مغفرة و اخره عتق من النار.
رمضان ماهى است که ابتدایش رحمت است و میانه‏اش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم.

انشالله که هممون بتونیم استفاده بکنیم

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 تمام نظرات رو می خونم و جواب میدهم مثل همیشه از شکایت تا مشت و لگدنیشخند

 

. فونت هم برای خوش آیند شما عزیزان تغییر دادم که اذیت نشین

. دیر آپ کردن برای خرابی لپ تاپ بود ببخشید

. از کوچک نوازیتون ممنونم

. آفتاب

. تالیف

.غریبه

. التماس دعا


ادامه مطلب
نوشته شده در ٢٤ امرداد ۱۳۸٩ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ به قلم تاجر آینده جوهر ها ()

سلام به همه عزیزان و کوچک نوازان

امیدوارم که هر جای این دنیا هستین خوب و خوش و سلامت باشید.

الان که دارم این اندیشه ها رو به قلم درمیارم کنار دوست سنی! خودم نشستم و هر کدوممون سرش تو لپ تاپ خودشه و تلوزیون هم روشن هست.سنی رو از عمد گفتم که فکر نکنین ما با ایرانی ها یا فقط انگلیسی ها می گردیم بلکه اگر این گمان به ذهن مبارک خویش ببردید دچار خسران عظیمی گشتیدنیشخند.ما با نوع ایرانی اینجا کاری نداریم!

::::::::::::::::::::::::::::::::

مردی بود در حجره قدیم یکی از حوزه های علمیه.این آقا اونجا خادم بود.رخت چرک ها رو میشست و با طلبه ها خیلی خوش رفتار بود.اون موقع ها که زیاد دور نبود برق نبود درست و حسابی.مردی از علامای اعلام هم در یکی از همون حجره ها ساکن بود.شبی این آقای عالم میره بیرون تو حیاط برای وضو.میبینه در اتاق اون آقای خادم مثل روز روشنه.مدتی منتظر میمونه و میبینه که ناگهان نور رفت و تاریک شد.تعجب میکنه.میره داخل اتاق خادم و ماجرا رو تعریف میکنه اما اون خادم انکار میکنه پس از اصرار زیاد خادم میگه که آقا تشریف آورده بودند گفتند یکی از یاران ما جمعه از دنیا میره شما بیاید جای ایشان برای پیگیری کارها و به عالم گفتند تا قبل از رفتن من زبان به افشای این باز نکنید...

فردای اون روز،خادم مثل روزهای قبل کفش ها رو جفت میکنه،رخت میشوره و همون کارهای قدیم.

عالم می سوخت(فکر میکنم علامه امینی بودند) که جلوی چشمانش یکی از یاران امام زمان داره میره...

جمعه شد...عالم خادم رو زیر نظر گرفت...خادم گویی که آماده ی سفر میشد...هوا گرم بود به داخل حوض رفت و غسل کرد...وسایل خودش رو جمع کرد و داخل کوچه رفت و بعد هم با طی الارض خدمت قطب عالم امکان رسید...

:::::::::::::::::::::::::::::::::

کی ما باید درس بگیریم که اصلاح بشیم!خوب بشیم! امام زمان از من رو سیاه مگه چی می خواد؟مدرک؟پول؟خونه؟ماشین؟ اون که فقط اصلاح و صلاح من رو می خواد...

بی نواییم به خدا...هیچی نداریم...هیچی!!! فقط یاد گرفتیم بدوییم برای چیزهای ناقابل! برای کی؟ برای چی؟

سیه رویان امثال من خیلی راحت و آسون خودشون رو فروختند...

تشنه ام...

کار خوب کنیم بدون حتی انتظار یک تشکر...حتی یک لبخند....چقدر خوبه نه؟

::::::::::::::::::::::::::::::::

حاشیه قلم:

> در حال نوشتن اولین کتاب ادبی خودم هستم.در سبک جبران هست.انشالله خدا عمری بده تا ایام محرم به ایران رفتم پیگیر انتشارش بشم.

> اطلاعاتی بس مخوف و قدرتمند داره نصیبم میشه!خدا به خیر کنه

> از تمام دوستداران زاهد تشکر میکنم که همیشه حقیر رو مورد کوچک نوازی های خودشون قرار میدن

> مثل همیشه هر گونه نظر،انتقاد،پیشنهاد،شکایت،فحش و ناسزا رو با آغوش باز قبول می کنم و جواب رو هم در ذیل نظر مربوط میدم.نظرات هیچ موقع تاییدی نمی شوند!

> در پناه خداوند منان سرافراز و سلامت باشید...التماس دعا

 

نوشته شده در ٩ امرداد ۱۳۸٩ساعت ٧:۱٦ ‎ق.ظ به قلم تاجر آینده جوهر ها ()

سلام به همه دوستان گرانقدر و عزیز

بالاخره بعد از مدت ها اومدم که وبلاگ دیگه خاک نخوره و از محضر دوستان نهایت استفاده رو ببرم.مشکلات و پیچ و خم ها کمی بهتر شده برای همین زودتر از موعدد مقرر اومدم اما به احتمال زیاد به ایران نمیرم اما شاید قسمت شد و رفتم،با خداست.

:::::::::::::::::::::::::::::

اولین چیزی که جلب توجه می کنه تغییر نام وبلاگ از پزشک آینده به تاجر آینده هست و دومیش هم قالب جدید وبلاگ.

بعد از قرار گرفتن در شرایط بیمارستان و درک کردن زندگی پزشکی متوجه شدم من به شخصه و با در نظر گرفتن علائق و اهدافم نمیتونم به اون مدینه ی فاضله که در نظر دارم برسم.شاید عجیب باشه اما خب معیار های من متاسفانه بر خلاف نظر این چندساله ام با این رشته منطبق نبود.با اینکه یک سال Pre-medخوندم اما انشالله در حال تغییر دادن هستم به Business و اگه توانایی داشته باشم در Oxford Brooks University

و اما قالب جدید...واقعا خیلی خیلی گشتم یک قالب خوب و مناسب پیدا کنم که یه کم از تکراری بودن در بیام و شما عزیزان هم خسته نشید.اونهایی که می پسندیدم تاریک بودن اما می خواستم روشن باشه.بعد از گشتن زیاد! این قالب انتخاب شد.اگه این اطرافش پهن تر بود عالی میشد اما یکم باریکه این گذرگاه واژگان شکست خوردمون!

:::::::::::::::::::::::::::::

دوستان مجازی که من رو لینک کردند اسم لینک رو تغییر بدند لطفا

:::::::::::::::::::::::::::::

برگشتن و شروع به کار کردن مجدد رو مبارک می دونم چون که مقارن با این عید خجسته و این روز بسیار گرامی،تولد قطب عالم امکان،منتهای آروزی دردمندان،معشوق عاشقان و مقصود عالمان ربانی حضرت بقیة الله الاعظم(روحی له الفدا) شده است.این روز فرخنده و سرتاسر برکت رو محضر حضرتش،ائمه معصومین خصوصا جده ام حضرت فاطمه الزهرا،تمام شیعیان و محبان ولایت و امامت تبریک و تهنیت عرض می کنم.

:::::::::::::::::::::::::::::::

شب نیمه شعبان بعد از شب قدر از بزرگترین و ارزشمندترین شب ها نام برده شده است.اگرچه در رحمت و بخشش خداوند همیشه بازه به روی بندگان سیه رویی چون من اما شب نیمه شعبان توجه خاص و الطفات بیشتری هست.امشب پایان عمرهای ما رقم زده میشه.داشتم قبلا به شناسنامه نگاه می کردم...تولد فلان محل فلان اسم پدر و مادر...ورق میزنی...قسمتی که خود دیگه نمیتونی ورقش بزنی بعد از پر کردنش همین قسمت فوت...نگاه می کنی میبینی تاریخ هست...سال ماه روز...باید حواسمون باشه...ما که جوون تریم باید هوای همدیگر رو داشته باشیم...در روابط و دوستیهامون بیشتر از اهل البیت،سیره سلوک و اخلاقی اونها،اهداف و خصوصا محبت اونها صحبت کنیم.

:::::::::::::::::::::::::::::: 

پ.ن

. خوشحالم از اینکه به جمع شما دوستان پیوستم

. زود به زود آپ می کنم اگه عمری باقی بود

. نظر،انتقاد،پیشنهاد،شکایت،فحش و ناسزا فقط به خود شخص من با کمال میل پذیرفته هست

. خبری موثق دارم از شکل گیری یک جنبش ولایتی! الله اعلم

. التماس دعا خیلی! 

نوشته شده در ٤ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ به قلم تاجر آینده جوهر ها ()


Design By : Pichak