تاجر آینده

سلام به تمام دوستان و همراهان عزیز دلم


مدت زیادی بود که چیزی ننوشته بودم دیگه زوری هم گفتم نباشه اما دیگه خیلی ریلکس شد. خنده

خب از چیه این روزگار بگم ؟ از چیه این بازی بگم؟اصلا بذارین از همین خودش بگم.

این روزگار شب و روزی نداره اما ما خیال می کنیم داره.توی این روزگار غریب بزرگ شدن آدم ها دست خودشون هست.کارکترهای این نمایشنامه اکثرشون در ظاهر بزرگ هستند.

این روزگار مدعی زیاد داره و آدم کم.

این روزگار رنجدیده الکی زیاد داره و عاشق حقیقی کم.

این روزگار سر عجیبی داره.

اما شاید قشنگ ترین قسمت داستان اینجا باشه که این روزگار یه خدایی داره که کمتر کسی باهاش دوسته تو این دوران.ما هم که همش حرف و ادعا.

این روزگار یک غرب داره و یک شرق.مردم شرق شاید فکر می کنن غربیا بدهستن و مردم غرب اون چیزایی که تلوزیون ها میگن اکثرا باور می کنن.

این روزگار یه عده سوخته دل داره و یک عده تنها.

این روزگار یه عده مجنون داره که لیلا رو اشتباهی گرفتن.

این روزگار اصلا بد نیست اگه ما بدش نکنیم.

توی این روزگار با آدم ابله بحث نکن چون اعصابت کاملا متلاشی میشه.

این روزگار یه سکوی خیلی خیلی بزرگه.باید به جای تی کشیدن این سکو کارای مهم تری انجام داد.جایی که هستی رو اندازه خودت تی بزن اما روح و جسمت رو سر حقوق اضافه کاری تی کشیدن چند متر از این سکوی بزرگ تلف نکن.ببین چطور باید سیر کنی این نفس من!ای نفس سرکش.

اما تو این روزگار به یه جایی میرسی که باید کسی باشه تا بشه آرام جونت...بشه دلیل زنده بودن...بشه عشق حقیقی

حالا باید دید ما چه کردیم؟هیچ.

حافظ هر آنکه عشق نورزید و وصل خواست

احرام طواف کعبه دل بی وضو ببست


دوستان گلم سعی می کنم مطلب بعدی رو زود بدم که چشمان نازنینتون بیشتر خسته شه

دعا کنید لیلا حقیقی رو پیدا کنیم

 

نوشته شده در ۱٠ آبان ۱۳۸٩ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ به قلم تاجر آینده جوهر ها ()


Design By : Pichak