تاجر آینده

 

محرم آمد ...


نوشته شده در ۱۸ آذر ۱۳۸٩ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ به قلم تاجر آینده جوهر ها ()

سلام به یاران لطیف!


امیدوارم که حالتون خوب خوب باشه

ببخشید بابت دیر کرد در نوشتن.



یاد گرفتم که به راحتی اطمینان نکنم.اما همیشه خوش بین باشم.شاید واسه همین هم هست که به مردم این دنیای تاریک خوشبینم.به تنها کسی که خوش بین نیستم خودمم،چون هر کسی بهتر خودش رو می شناسه.


یاد گرفتم تحمل کنم.شاید سخت ترین کار صبر و تحمل باشه.تحمل سختی ها انسان رو بزرگ می کنه.چه بسا کودکانی به سن ٢۵-٣٠ ساله که هممون دیدیم و دیدم.سنگ الماس که در کوه هست،ارزش نداره.دیده نمیشه.قیمتی نداره.باید استخراج بشه.حسابی حرارت و تراش کاری نیاز داره.مثل آدم.اونوقت ارزشش رو میابه.من چه قدر تلاش کردم که این گوهر رو بسازم؟اصلا تلاشی کردم؟


یاد گرفتم شنونده ی ماهری باشم.همون اوایل درس کل کلاس رو گوش می دادم و حفظ می شدم و همین هم بود که شاید من رو در اون دوران تنبل کرد که تلاش و کوششم کمتر بشه.خوبی هایی هم داره.اینکه با کسی حرف می زنی،می فهمی چی میگه؟چی می خواد؟کی هست؟


یاد گرفتم که بنویسم.من نهان از اوج احساس می نویسم...


یاد گرفتم که عاشق باشم.عشق نه به این معنای آلوده ای که ساخته اند.عاشق و مجنون بودن فرق داره.من به رسم خود عاشقی می کنم!اما باید عمرها بگذرد تا هم راهی،هم احساسی و یا هم آوایی را در قالب خاک و گل بیابی...


یاد گرفتم بیشتر فکر کنم و کمتر حرف بزنم.

برای همین دیگه بیشتر حرف نمی زنم.نیشخند

 

:::::::::::::::::::::::

قلم نوشت


اولین رمان من در دی-بهمن 1389 تمام میشه انشالله و تابستان 1390 به بازار عرضه می شود.

تک تک شما یاران رو عاشقانه از دور می بوسم و برای شما اگر قابل باشم آرزوی دلی با خدا،تنی سلامت و روحی لبریز از عشق می کنم.

 

نوشته شده در ٥ آذر ۱۳۸٩ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ به قلم تاجر آینده جوهر ها ()


Design By : Pichak