تاجر آینده

سلام 

بشنو ای دوست از پزشک آیندهنیشخند:

(در من فریادی عظیم نهفته که چندی با اشک هایم آرامش می کنم و می دانم که انسانیت را در کوچه های شهر نتوان جست جو کرد،انسان و انسانیت چندیست که گذر از کوچه های شهرمان نکرده است.بال هایم درد می کند.چندیست که پرواز نکرده ام تا انسان بودن را دریابم.کافرانت بال هایم را زخمی کرده اند.اکنون انسان ها را چون برگی سست و بی بنیاد پاییزی میبینم که حتی به نسیمی خود را رها کرده و ریشه از تیشه شان میزنند و آنگاه است که دو اصل منفصل از یکدیگر میشوند.منفصلیم.منفصلند.من از تنفر لذت میبرم.از انسان هایی که دائم حرف از خردی می زنند که به باد شهوت و غضبشان لغزیده است متنفرم.از انسان هایی که خرد را با بی تو و بی برگزیدگانت بودن معنی می کنند متنفرم.از حیواناتی دو پا که اصل را به سخره می گیرند و وجود پستشان را در مقابل تسلیم شدن در برابرت قرار نمی دهند متنفرم.از انسان های کم بین و خود بین متنفرم.از انسان های متکبر متنفرم.از حیوانات دو رو،دغل باز و دروغگو متنفرم.متنفرم از انسان های که قلبشان رنگی از تو وبرگزیدکانت ندیده است و در زندگیم هر جا که بی تو سپر شده را دوست ندارم.محبوبم میبینی دنیای تو،دنیای حالای تو با آن انسانی که به او افتخار میکردی، جایی به غیر از تنفر برایم نگذاشته است گر چه میدانم که تو برایم کافی هستی،برایمان کافی هستی اما اکنون برای من زود است.زمان می خواهم.به آنچه از من می خواهی لیاقتم بده.به درکی که عطر تو را میدهد و صد ها بار فراتر از عرش و کرسیست است مزینم کن.مرا خودت بزرگ کن.این پزشک آینده را روزی سمبل خرد با خودت کن.)

دیگه اول هر آپ رو یک مقدمه عرفانی-مذهبی-انتقادی-اجتماعی Albert Einstein قرار می دم که هم تنوعی باشه و هم اینکه نظرات و عقایدم رو با شما دوستان عزیز تقسیم کنم  

خب از کجا بگم براتون؟اصلا چی بگم؟دارم فکر می کنم...مثل همیشه یادآور می شم بعد از چندی 4 5 هفته دیگه بر می گردم به آغوش خانواده و وطن گرامی ...خواهر گرام هم قصد پزشکی کردن و از همین سال دوم داره بکوب می خونه.با تمام قلبم امیدوارم موفق شه حالا منم دارم بر می گردم کلی نقشه ریخته که چکار کنیم چه کار نکنیم و انشالله اگه قسمت شد زیارت امام رضا هم میریم 

ویلونم اون موقع هایی که با من هم آوا میشه دوست داشتنی میشه.تار و دف رو دوست دارم.واسم کادو بیارین خوشحال میشم...این تواضع من منو کشته  

به جای اینکه از خاطراتم برای شما بنویسم دیدم یک بازی اختراع کنیم که ملت فردا به ماهم بگن مخترع...

از طبیب،دندانپزشک متین،یک دانشجوی پزشکی،ژوژمان،وبلاگ نکته ها هست...،سرزمین رویاهای من،مسافر کوچولو،میان پنجره و دیدن... ودیگه نمیدونم کی رو بگم همه دعوتن.هر کی که لینکش تو پیوند های من هست و بیکار شده!اینم از بازی

من:شما؟

خدا:همین نزدیکیست 

شهر:شلوغی،دود  

آینده:به همه چیزایی که می خوام برسم  

مردم:عوام  

رنگ:ترجیحا سفید 

امام خمینی:اسطوره ای که نگذاشتند آن طور که شایسته بود بشناسیم

عشق:خیلی دقت کنی میبینی هوسه..دقت کن..اما عشق خدایی یه چیز دیگست

بستنی:میهن

فیلم سینمایی ایرانی:حضور ذهن ندارم!دل شکسته،حس پنهان

ترس:از آینده

شکست:به نحو غیر قابل باوری ازش گریزانم.ازش متنفرم

خرد:اکنون بازیچه ی بی خردانِ بی خدا

شعر:قالب کهن و بهترینشون((زاهد))نیشخند

موسیقی:اصیل ایرانی.کلاسیک غرب.سمفونی 

جوانی:پیری 

مرگ:واقعیت شیرین

چشم:میتونه از فرش به ارش ببره یا از عرش به فرش بکشه

قوه خیال:یعنی من!

کتاب:عشق من البته نه از نوع درسی و از نوع درسی دلهره

آرزو:برتر بودن،بهتر بودن،باخداتر بودن

سبز:رنگی که جدیدا دوستش ندارمخنثی

زندگی:باید زندگیش کرد،به کمال رسید،به کمال رسوند،پرواز کرد

درس:خدایا کی تموم میشه؟

بهترین معلم:استاد شاه محمدی

بهترین الگو:انبیا

انسان های بزرگ:برای من خیلی هم بزرگ نیستند

حسادت:فقر ذهنی و شخصی

فقر و ثروت:نشون میده دارنده اون تا امروز چه طور فکر میکرده

شخصیت:جدیدا دوست دارم در آینده بعضی شخصیت ها رو خورد کنم

فریاد:گاهی خواب میبینم که فریاد میزنم.در من فریادی عظیم نهفته...

حرف:مفتش زیاده

دوست:از دوران کودکی تا به حال دوست صمیمی نداشتم(البته با همه همکلاسی خوبی بودم)

چهره های محبوب شما:انبیا،امام خمینی،حافظنیشخند،دکتر حسابی،هیتلر!!!(البته نه همه جوانبش)

یک نفر رو همین الان دعا کنین(از برنامه ماه عسل تقلید کردم):باشه

یک نفر رو نفرین کنین!(این یکی از ماه عسل نبود،ابتکار در حد تیم ملی):هر موقع وقت کردم

کلام آخر:خدایا اونطوری هدایتم کن که خودت میخوای.

 

جواب نظرات داده می شود.اگر سوالی کردین جواب رو در ذیل بعد از مدتی دریافت می کنین

PHOTO BLOG من به روز شد.

نوشته شده در ٩ آبان ۱۳۸۸ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ به قلم تاجر آینده جوهر ها ()


Design By : Pichak