تاجر آینده

ادامه روایت دیوانه ما:

              ...تا سخن از غیب به میان آمد،دیوانه دو دست غریبه را گرفت و التماس گونه گفت:ای غریبه که هستی؟نامت چیست؟.غریبه لبخندی زد و گفت: نامم محمد است و رسول خداوند بر زمین قرار داده شده ام.چهل و اندی سال سن دارم.اکمل پیامبران پیشین هستم و خاتم آنان و اکنون محبوبمان مرا به اینجا رهنمون شد که اول دلجویی از تو حبیب خدا کنم و راه را نشانت دهم.طالبان کمال را اگر راه و راهنمایی درست نباشد هیچگاه الب به سر منزل مقصود نمی رسد.حال گوش فرا ده به آنچه تو را به آن آگاه می کنم.غریبه چون بهت زده ای با چشمانی بی سو آماده ی درک حقایق الهی شد.پیامبر او را از بعضی اسرار آدمیان و خلقت آشنا کرد و هر کلمه ای از آن چون ذغالی گداخته آتش به جانش می زد.سخنان آن دو تا طلوع صبح ادامه یافت و پیامبر او را بشارت به امامی از خاندانی مطهر کرد که جهان به واسطه او اصلاح و احسن می شود.آن دم اشک دیوانه بود که گویی از فراق محبوبی سرازیر می شد و تسلی جگر سوزان او می گشت.کلام پیامبر به اتمام رسید و بلند شد.دیوانه بر پاهای آن بزرگوار افتاد و از شدت گریه تاب تکلم نداشت.پیامبر نشست و گفت:من از پیش تو نخواهم رفت هرگاه مرا خواستار شدی به شهر روانه شو آنگاه مرا خواهی یافت و به یاد آور که بر من سجده نکنی که این اعمال چندین ساله ات را بر باد خواهد داد.خداوند یکتا سزاور سجده و پرستش است نه بنده ی او.دیوانه تا این سخنان را شنید ایستاد و محترمانه پیامبر را بدرقه کرد.دیوانه حال که چشمانش دوباره این جهان را می دید شمعی گرد سوز روشن کرد و در بین سنگ ها قرار داد.به دریا نگاه می کرد و موج های آن به تخته سنگ های پایین تر می خوردند.با سکوتی عجیب نظاره گر ماه و تلالو آن بر سطح آب دریا شد.پیامبر چه گفته بود که او را چون شوکی عظیم فرا گرفته بود و نه نای گریه کردن گذاشته بود و نه تاب رفتن پس همانجا به خواب رفت .او دیگر عاقل و بینا بود.گویی آن کلمات بر روح دیوانه تاثیر کرده بودند.فردا به شهر می رود تا تعلیم شود... .

                                                      ادامه دارد ...


سلام و هزاران درود به همه عزیزان دل

  امیدوارم در این روز بسیار عزیز و خجسته شاد باشید.عید غدیر رو به شما دوستداران امام علی و شیعیان ایشون تبریک می گویم.اگر دوستدار امام علی هستیم لطفا شعار ندیم و عمل بکنیم.اخلاقمون خوب باشه...درس خوب بخونیم...تحقیق و مطالعه فقهی و اخلاقی داشته باشیم...به همنوعان کمک کنیم...هر چه ایشون و خداوند گفتند بگیم چشم که وقتی ما چیزی خواستیم اونا بگن چشم.شیعه علی نباید دین خودش رو به قیمت شرایط بفروشه بلکه باید شرایط رو به اقتضای دینش خریداری کنه.شیعه علی باید منتظر امامون باشه.شیعه علی باید برای ظهور اون بزرگوار شبانه روز دعا کنه و بیشتر از اون مراقب اعمالش باشه.اون ضرری که شیعیان بد عمل به شیعه زدند و میزنن بیشتر از ضربات مذاهب دیگه است.الان این وهابی های بی ناموس شیعه علی رو مسخره می کنند و تمثیلی می دونند از بی ایمانی چرا؟چون دختر شیعه رو با اون وضع میبینن بیرون...پسر شیعه رو با زیر ابرو ورداشته و چشم چرونی میبینن تو خیابون...مادر و پدر شیعه رو بی نماز میبینن در خانواده...البته به اکثریت که عالین جسارت نمی کنم...اما داریم کجا میریم؟ اگر بخوام بنویسم کل وبلاگ پر میشه اما سکوت می کنم چون خودم کامل عمل نمی کنم پس نصیحت های من هم تاثیری نداره...

خب دیگه از دین کافیه

دوستان 5 روز دیگه من میرم ایراااااااانهورا شمارش معکوس شروع شد.انشالله از اونجا هم چند تا آپ می نویسم.

بلیت مشهد ما هم شد واسه شنبه 1 بعدظهر.2 روز بیشتر نمی مونیم.من شرمنده ام واقعا.این سیه روی چه دارد جز کوله باری از سیاهی.امیدوارم آقا امام رضا یک نظری بکنند و یک راهی برای عرفان من باز بشه.اگر قابل باشم برای تک تک عزیزان دعا می کنم و دو رکعت به جای همتون می خونم.

بعدش محرم و تاسوعا عاشورا هم قسمت شده ایران باشم. دوست دارم برم یه جا که کسی منو نشناسه و فقط خالصانه عزاداری کنم.عزاداری که انشالله با عرفان و شناخت امام باشد اون خوبه و دل رو پاک می کنه.انسان باید بدونه برای چه کسی و برای چه زاری می کنه.سخن رو کوتاه می کنم.

پاسخ نظرات داده می شود.
شما می توانید از فوتو بلاگ من از اینجا بازدید کنید(به زودی آپدیت میشه)
اگر کل پست رو نخوندید ممنون می شم نظر ندیدکامل بخونین و نظر بدین.در ضمن اگر فقط می خونین و وبلاگ ندارین یا دارین خوشحال می شم از نظراتتون مطلع شوم.
در پناه خدا موفق و پاینده باشید.

نوشته شده در ۱٥ آذر ۱۳۸۸ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ به قلم تاجر آینده جوهر ها ()


Design By : Pichak