تاجر آینده

سلام به همه ی عزیزان دل

امیدوارم همتون سلامت باشین و حقیر رو از دعای خیرتون محروم نکرده باشین.

اولا می خوام از تمام دوستانی که کامنت گذاشتن و بنده جاب ندادم عذ خواهی کنم و عذر تقصیر رو گردن مخابرات ایران میندازم و ثانیا هم باید باز هم پوزش بخوام از همه ی بزرگوارانی که حقیر رو دعوت کردم برم سر بزنم به وبلاگشون...به وبلاگاتون رفتم...مطالعه کردم اما واقعا زیاد بودن و من هم خسته ...انشالله در پست های بعد جواب تک تک نظرهای محبت آمیزتون رو می دم.

_________________________________

پرواز لندن-تهران بلند شد...تنها بودم و کنار پنجره به گذشته و آینده فکر می کردم...رسیدیم...ضربان قلب و دیدن خانواده ای منتظر عزیزشون و بعد از حدود یک سال بازگشت به وطن...الان که دارم این ها رو می نویسم برام از زهر تلخ تر است چون که لحظات شیرینی بود اما تموم شد...خلاصه سریعا رفتیم مشهد...با احترام و ادب آقا رو زیارت کردم و دست در دست رو به ضریح خلوت می ایستادم...آخرین روز بود که از نماز مغرب تا بعد از نماز صبح بیدار موندم...اتفاق عجیبی افتاد که جز شوقی عجیب و نمازی با تضرع و گریه برایم باقی نگذاشت...اذان...امام جماعت..نماز صبح جماعت...با تنی خسته و دلی شاد به سوی هتل میروم تا رهسپار شمال شویم...زود می گذرد...چه زیبا می گذرد و زود برمی گردم به غربت...سختی ها جانم را مالامال توجه به حضرت حق و امام زمان می کنند گویی قسمت ما نیز چنین است...

قلوب و شعور مریضمان را تو ای طبیب حکیم دوا کن

 

 

نوشته شده در ۱٩ دی ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ به قلم تاجر آینده جوهر ها ()


Design By : Pichak