تاجر آینده

سلام و درود فراوان به تمام عزیزان جان

امیدوارم که هر جا هستید شاد و سرحال باشید.

خب قبل از هر چیزی باید این هدیه ناقابل رو شخصا تک تک با دستان خودم تقدیم به شما ی خواننده بکنم چون این وبلاگ چند روزی می شه یک ساله شده.

یک سالگی وبلاگ مبارک باشه انشالله

واقعا امیدوارم که هیچ موقع خستتون نکرده باشم و قدم خیلی خیلی ریزی برای نشر احکام خداوند انجام داده بوده باشم در طی این یک سال پستی،حتی اگر یک حدیث هم بوده باشه ارزش خودش رو خواهد داشت

:::::::::::::::::::::::::::

خب این از این،

یکی از خوانندگان فهیم و قدیمی وبلاگ از من خواستند که برای هفته دفاع مقدس چیزی بنویسم،گفتم حتما بیام و وبلاگ رو آپ دیت کنم که دیگه بدقولی خدای نکرده نشه.

و اما شهدا

واقعا من نمی دونم ما چه می تونیم از شهادمون بگیم.عاجزیم.

یک شهید در نگاه من نشانه ی یک عاشق واقعی هست که خود این عشق هم درجاتی داره که حد اعلاش می شود کربلا و سید الشهدا امام حسین(ع).هیئت می زنن مثلا عشاق الحسین،بهتر اینه که بزنن عشاق العاشق.امام حسین که الگوی هر شهیدی بود خودش عاشق بود.عاشق معبود.خداوند رو عاشقانه ستایش می کردند ائمه ما.صحیفه سجادیه رو باید گفت عشق نامه.اوج لذت شهید رو من دیدم که خودشان تکه تکه شدن میبینن.می دونین این چقدر زیباست؟هر فردی این رو به زیبایی دید و نه به غیر این، یقینا درست دیده و حقیقت رو دریافت کرده.

شهید رو من دوست دارم در خلوتش ببینم.در اون خلوت مناجات بین عاشق و معشوق.خلوتی که بهش وعده ی شهادت داده می شود و او عاشقانه بدن خود رو سپر تیر و گلوله می کند.مهم نیست فارغ التحصیل از ماساچوست یا آستین امریکاست و یا بچه مدرسه ای.بچه نه مرد!.شیر مردانی بودند دوستان شهید هم سن و یا کوچکتر و بزرگتر از من و امثال من خودشان مردان این عالم بودند.

انشالله سعادت شهادت رو نصیب همه ی ما بگرداند

شهید به نوعی تجلی قسمتی از قرآن مبین است،برای همین لایق الگو برداری.پس گاه و بی گاه وصیت نامه ها و سیره ی اخلاقی و مشی زندگیشون رو بخونیم تا که باشد رستگار شویم!

::::::::::::::::::::::::::

اول مهر هست یا دوم،دقیقا نمی دونم اما تبریک می گم به تمام مردان کوچک اول دبستانی ایران اسلامی عزیزمون که باید حسابی تلاش کنند و پوستشن مثل ما کلفت شه حسابینیشخند.من یادم هست اول دبستان مادرم همراهم بود تو صف مدرسه اما گریه و اینا از من خبری نبود اما یادم نمیره که یه کپل بود اون گریه می کرد منم هی نگاش می کردمنیشخند الان اون کپل واسه خودش مردی شده...هم کلاسی بودیم تو دبیرستان...دبستان برای من و همه کلا خاطره داره.

روزهایی که اردو داشتم خیلی کیف می داد...چه صبح با شکوهی...چه شب بی قراری... و اون "به نام ایزد منان" پدر که روی ورقه رضایت خودنمایی می کرد.یادمه یک از  اردو ها تلخ بود...تلخ شروع شد و تلخ تموم... .

یادمه مادر بزرگم ازم می پرسید کلاس چندمی منم کلی با افتخار از اینکه سوم رو تموم کردم و بعد از تابستون میرم چهارم می گفتم چهارم و می گفت به به مرد شدیااا خنده

یادمه قبل از دبستان رو سکوی خونه قدیمی میشستیم،من و خواهرم و دختر خالم،بعد خالم میومد تک تک تو دستمون یه شکلک پلاستیکی می ذاشت مثلا یکی گلابی یکی سیب ما هم تند تند باز می کردیم چون توش همیشه یه دونه از اون شکلات مربعی ها بود.از همون موقع ها یه عکسیه که 4 5 سالگی من دختر خالم رو بغل کردم خنده الان اونم خانومی شده وقتی دیدش کلی خندیدیم.

یادمه اون قدیما که دبستانی بودم و خیلی چیزا رو نمی دونستم اما امام زمان رو یادمه که می شناختم به اسم و حس ...فکر می کردم که مثلا امام ها رو میشمردیم:اول امام علی دوم امام حسن و ... -البته ورژن قدیمیشو ما می خوندیم نه مثل الانخنده- چقدر جالبه امام دوازدهم ما زنده هستند...تا اینکه به خودمون اومدیم و دیدیم عاشقشونیم..

خاطرات تلخ کودکی که خیلی خیلی کم هستند اما به همان عمق خاطرات شیرین تاثیر گذارند.

::::::::::::::::::::::::::::::

قلم نوشت:

. همونطور که قول داده بودم به همه کامنتها جواب دادم.اگر از عزیزان کسی خواسته ای داشت و من ندیدم و انجام ندادم لطفا تو همین پست بگین.ممنونم

. نوشته ها رو همونطور که بیاد می نویسم و نه همونطور که باید!

. مصاحبه داشتم امروز...اما نه خبری!

. جنجال

. حق و حق دار

. پشتیبان

. توکلت علی الله

یا علی {گل و بلبل}

نوشته شده در ۱ مهر ۱۳۸٩ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ به قلم تاجر آینده جوهر ها ()


Design By : Pichak