سرگرم پریشانی خویشم!

سلام به همه عزیزان و کوچک نوازان

امیدوارم که هر جای این دنیا هستین خوب و خوش و سلامت باشید.

الان که دارم این اندیشه ها رو به قلم درمیارم کنار دوست سنی! خودم نشستم و هر کدوممون سرش تو لپ تاپ خودشه و تلوزیون هم روشن هست.سنی رو از عمد گفتم که فکر نکنین ما با ایرانی ها یا فقط انگلیسی ها می گردیم بلکه اگر این گمان به ذهن مبارک خویش ببردید دچار خسران عظیمی گشتیدنیشخند.ما با نوع ایرانی اینجا کاری نداریم!

::::::::::::::::::::::::::::::::

مردی بود در حجره قدیم یکی از حوزه های علمیه.این آقا اونجا خادم بود.رخت چرک ها رو میشست و با طلبه ها خیلی خوش رفتار بود.اون موقع ها که زیاد دور نبود برق نبود درست و حسابی.مردی از علامای اعلام هم در یکی از همون حجره ها ساکن بود.شبی این آقای عالم میره بیرون تو حیاط برای وضو.میبینه در اتاق اون آقای خادم مثل روز روشنه.مدتی منتظر میمونه و میبینه که ناگهان نور رفت و تاریک شد.تعجب میکنه.میره داخل اتاق خادم و ماجرا رو تعریف میکنه اما اون خادم انکار میکنه پس از اصرار زیاد خادم میگه که آقا تشریف آورده بودند گفتند یکی از یاران ما جمعه از دنیا میره شما بیاید جای ایشان برای پیگیری کارها و به عالم گفتند تا قبل از رفتن من زبان به افشای این باز نکنید...

فردای اون روز،خادم مثل روزهای قبل کفش ها رو جفت میکنه،رخت میشوره و همون کارهای قدیم.

عالم می سوخت(فکر میکنم علامه امینی بودند) که جلوی چشمانش یکی از یاران امام زمان داره میره...

جمعه شد...عالم خادم رو زیر نظر گرفت...خادم گویی که آماده ی سفر میشد...هوا گرم بود به داخل حوض رفت و غسل کرد...وسایل خودش رو جمع کرد و داخل کوچه رفت و بعد هم با طی الارض خدمت قطب عالم امکان رسید...

:::::::::::::::::::::::::::::::::

کی ما باید درس بگیریم که اصلاح بشیم!خوب بشیم! امام زمان از من رو سیاه مگه چی می خواد؟مدرک؟پول؟خونه؟ماشین؟ اون که فقط اصلاح و صلاح من رو می خواد...

بی نواییم به خدا...هیچی نداریم...هیچی!!! فقط یاد گرفتیم بدوییم برای چیزهای ناقابل! برای کی؟ برای چی؟

سیه رویان امثال من خیلی راحت و آسون خودشون رو فروختند...

تشنه ام...

کار خوب کنیم بدون حتی انتظار یک تشکر...حتی یک لبخند....چقدر خوبه نه؟

::::::::::::::::::::::::::::::::

حاشیه قلم:

> در حال نوشتن اولین کتاب ادبی خودم هستم.در سبک جبران هست.انشالله خدا عمری بده تا ایام محرم به ایران رفتم پیگیر انتشارش بشم.

> اطلاعاتی بس مخوف و قدرتمند داره نصیبم میشه!خدا به خیر کنه

> از تمام دوستداران زاهد تشکر میکنم که همیشه حقیر رو مورد کوچک نوازی های خودشون قرار میدن

> مثل همیشه هر گونه نظر،انتقاد،پیشنهاد،شکایت،فحش و ناسزا رو با آغوش باز قبول می کنم و جواب رو هم در ذیل نظر مربوط میدم.نظرات هیچ موقع تاییدی نمی شوند!

> در پناه خداوند منان سرافراز و سلامت باشید...التماس دعا

 

/ 26 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناهید هیجانی

سلام نوشته هاتون خوب بود ولی یه ذره کسل کننده بود راستی حتما به وبلاگم سر بزن موفق باشی باااااااااااای

یه انسان

سلام فونت رو اگه بشه عوض کنین، وبلاگتون خیلی جذاب تر می شه چرا از tahoma استفاده نمی کنین؟؟؟

نسیم

سلام پزشک آینده جون خوبید شما؟خیلی خیلی خوشحالم از رویت مجددتون. امشب چند تا ماه با هم رویت شد٬یکیش وبلاگ شما بود که میبینم آپدیت شده و مث اینکه من خیلی دیر متوجه شدم.آخه من منتظر حلول ماه رمضان بودم تا بیام واسه چشم روشنی وبلاگ شما. تاجر آینده جون؛حالا تا من دستم بیاد که دیگه نگم پزشک آینده جون٬یه ذره طول میکشه٬شما هم به بزرگواری خودتون ببخشید[لبخند] من عاشق این شعر حضرت آقا هستم: سرخوش زسبوي غم پنهاني خويشم چون زلف تو سرگرم پريشاني خويشم... براتون آرزوی موفقیت و سلامتی دارم.تو این ماه عزیز٬اگه دلتون حریم ملکوت رو حس کرد٬منو از دعای خیرتون بی نصیب نذارین . یا علی

عرفان ترابخانلی

سلام. خسته نباشی راستیتش دلم نیومد نظر ندم.اگر محترمانه بخوام بگم از مطالبت هیچی نفهمیدم و به هیچ جمع بندی ای نرسیدم.فونتت هم (اریال)برای وب نویسی افتضاحهههه توما رو بهت پیشنهاد میکنم. امیدوارم تا زمانی که به مرز چهل سالگی نرسیدی شغلت رو انتخاب کنی که کم کم داره دیر میشه. پیمان زندگیم این است:عشق،اندیشه،کار در پناه حق.منتظریم...

بلانش

یکی از شهر های شمالی....هوم نزدیک....

یک پوپولیست!

شکلات ایمانم زیر آفتاب گناه آب شده رمضان شکلات ایمانم را شکلی بخش !

نرگس

سلام دوست عزیز. از این که با شما اشنا شدم خوشحالم امیدوارم که همیشه شاد باشید.به ما گوچکتر ها هم سر بزنید ومارا از لطف خویش محروم نسازید.[گل]

سارا

مطالبتون خیلی قشنگه[گل][گل][گل][ماچ]