خاطره 1

 خوش آمدید دوستان عزیز و زحمتکش

 

یک سلامه جانانه به تمام دوستان عزیز،یک سلامی به سرمای روزهای برفی زمستون.دیگه حالا گفتم یه تغییری داده باشیم دیگه نگیم به گرمای تابستون اما اون روزهای زمستونی که دلاتون از عشق و امید   گرم شده

توی این دنیای عجیب و گنده به تعداد خود آدم های سلائق گوناگون وجود داره

 

 اما یک چیز می تونه اون ها رو به هم پیوند بده و اون هم خدا و یکتای مشترک هست پس بیاین هر از گاهی برای تعجیل در ظهور حضرت بقیة الله دعا کنیم

>>>>>>>>>>>

خب از جو معنوی بیایم بیرونو بریم سر جو درسی     من الان که دارم اینارو تایپ می کنم کتاب زیست زیر دست من هست و باید حتما دومین chapter رو تموم کنم اونم شامل این قسمت ها میشه

1.cell membranes & their functions

2.components & structure of cell membranes

3.cell signalling & its mechanisms

4.movements across cell membranes(diffusion,facilitated diffusion,osmosis,active transport)s

    

اینارو قبلا خوندما اما کلی فرق هست بین اینگلیسی فهمیدن،اینگلیسی تمرین کردن،اینگلیسی حفظ کردن و بدتر اینگلیسی به یاد آوردن

آها الان یک خاطره از این هفتهیادم اومد گفتم بنویسیم

کلاس زیست بود و دکتر جمال1 سر کلاس بود خلاصه وقت رسید به اینکه ما چند تا سلول رو از زیر میکروسکوپ ببینیمpir ما هم کم جمعیت ترین کلاس ها بودیم فقط دو نفر...

خلاصه اول باید اون پوست میوه رو روی یک صفحه باز می کردیم بعد هم یکم آب بهش اضافه می کردیم و برای اینکه بتونیم هسته رو ببینیم باید یک ماده رنگی از توی قطره چکان آروم آروم اضافه می کردیمAlbert Einsteinحالا من قطره چکانو گرفتم

قطره اول خیلی با دقت و در سکوت

قطره دوم،دارم چک می کنم که همه جاشو رنگی کنه

قطره سوم،فکر می کنم که یک قطره دیگه کافی باشه بازم با دقت و سکوت حالا معلم با اون یکی شاگرده دارن نگاه میکنن

....بین قطره سوم و چهارم>>>>>>>  قهقهه خرکی می زنم زیر خنده

آخه یاد یه صحنه و دبیرستان خودمون افتادم

آقا منو داری سرمو بالا کردم دیدم دارن با تعجب نگاه می کننمتحیر تو دلشونم می گفتن این دیوونه رو باش

I'm Sorry

خلاصه بسیار شرمندگی رفت 

پ.ن

1=دکتر جمال استاد زسیت ما هستن اصلا مالزیایی اما از 14 سالگی اومدن انگلستان برای تحصیل پزشک نیستا دکتره.

.عزیزان دقت کنین که حتما آدرس وبسایتتون رو بزارین که لینکتون کنم ممنون.

  

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
یک دانشجوی پزشکی

یادمه فکر کنم میکروب شناسی بود ترم 4 بعد استاد گرام گفت یادم نیست دقیقا مقلا 10 قطره به نمونه بزنین کلاس خیلی شلوغ بود این دوستان محترم! هم مدام از ما سوال می پرسیدند دیگه نمی دونم چند تا ریختم ولی اصلا به روی مبارکم نیاوردم[زبان]

غریبه

[قهقهه][قهقهه] خیلی ناز نوشتی.. خدا صبرت بده!!!! تنت سالم... لبت خندون... دلت شاد... وکلی ارزوی خوب دیگه(هر چی آرزوی خوبه مال تو..شنیدی دیگه اینو؟؟؟) ======= بزشکی بشو که در عین حال روشنفکر دینیه...نه روشنفکر تنها نه دینی تنها.. سلامت باشی و موفق

drsampad

سلام خودت و ناراحت نکن بزرگ میشی یادت میره به ما سر بزن[لبخند][چشمک]